تبليغاتX
به سوی طبقه ی نهم

به سوی طبقه ی نهم
 
افلاک
مثه اینکه بالاخره قسمت شد ما بر وبلاگ خودمون آپ کنیم .

عزاداریاتون قبول



نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم دی 1388 توسط polaris
سسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسلام



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 توسط polaris
سلام به همه ی دوستانی که به من سر می زنن ومن سالی یه بار به اونا.

روز دختر و به همون تبریک می گم.

الان یادم نمیاد چی می خواستم بگم.

بعدا میام.



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام مهر 1388 توسط polaris

سلاااااااااام به همه

معذرت می خوام واسه این غیبت کبری ... امروز واستون یه تست هوش آوردم

 

۱. پسر عموی شما چه نسبتی با شما دارد ؟ (g=10 m/s^2)

الف: خواهر زن

ب: پسر عموی تنی و نا تنی

ج: خواهر زن

د: خاله

ر: پسر عموی تنی

ه: برادر زن

ی: پسر عموی نا تنی

۲. از انحلال نمک طعام در آب کدام مورد تشکیل می شود ؟

الف: گچ خام

ب: دلستر هویج

ج: دلستر لیمو

د: الکل حرام

ر: گچ پخته

ه: الکل حلال

۳. What's my father's job ?

الف: President

ب: Table

ج: Window

د: Shoe

ر: W.C

ه: Black Board

ی: Another Window

۴. این شعر متعلق به کدام شاعر است و در چه سالی مرده است ؟ "اینکه خفته است در این خاک منم ... ایرجم ایرج شیرین سخنم"

الف: مریم حیدر زاده - ۸۷۹ هجری میلادی

ب: دین مارتین - قرن سوم هجری

ج: فردوسی - قرن بیست و سوم شمسی قمری

د: تورج - بعد از مرگ ایرج

ر: رودکی - در کودکی

ه: حافظ - سال بعد

ی: سعدی - پارسال

۵. با توجه به اطلاعات سوال قبل امام اول امام چندم است ؟ (Pi = 3.14)

الف: سیزدهم

ب: سوم

ج: یوزارسیف

د: اطلاعات مسیله کافی نیست

ر: هفتم

ه: دوم

ی: دو و نیم

۶. عمر بن خلدون پسر کدام مورد می تواند باشد ؟ (از اصطکاک صرف نظر شود)

الف: عمر بن مدیوم

ب: عمر بن کم

ج: عمر بن جکسون

د:  معاویه

ر:  عمر بن زیاد

ه: میخاییل

ی: عبد الله



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 توسط polaris


نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مهر 1388 توسط polaris
اول از همه برايت آرزومندم که عاشق شوي،

و اگر هستي، کسي هم به تو عشق بورزد،

و اگر اينگونه نيست، تنهائيت کوتاه باشد،

و پس از تنهائيت، نفرت از کسي نيابي.    

آرزومندم که اينگونه پيش نيايد، اما اگر پيش آمد،

بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي کني.

 

برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي،

از جمله دوستان بد و ناپايدار،

برخي نادوست، و برخي دوستدار

که دست کم يکي در ميانشان

بي ترديد مورد اعتمادت باشد.

 

و چون زندگي بدين گونه است،

برايت آرزومندم که دشمن نيز داشته باشي،

نه کم و نه زياد، درست به اندازه،

تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قرار دهد،

که دست کم يکي از آنها اعتراضش به حق باشد،

تا که زياده به خودت غرّه نشوي.

 

و نيز آرزومندم مفيدِ فايده باشي

نه خيلي غيرضروري،

تا در لحظات سخت

وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است

همين مفيد بودن کافي باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.

 

همچنين، برايت آرزومندم صبور باشي

نه با کساني که اشتباهات کوچک ميکنند

چون اين کارِ ساده اي است،

بلکه با کساني که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميکنند

و با کاربردِ درست صبوري ات براي ديگران نمونه شوي.

 

و اميدوام اگر جوان كه هستي

خيلي به تعجيل، رسيده نشوي

و اگر رسيده اي، به جوان نمائي اصرار نورزي

و اگر پيري، تسليم نااميدي نشوي

چرا که هر سنّي خوشي و ناخوشي خودش را دارد

و لازم است بگذاريم در ما جريان يابند.

 

اميدوارم سگي را نوازش کني

به پرنده اي دانه بدهي، و به آواز يک سَهره گوش کني

وقتي که آواي سحرگاهيش را سر مي دهد.

چرا که به اين طريق

احساس زيبائي خواهي يافت، به رايگان.

 

اميدوارم که دانه اي هم بر خاک بفشاني

هرچند خُرد بوده باشد

و با روئيدنش همراه شوي

تا دريابي چقدر زندگي در يک درخت وجود دارد.

 

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشي

زيرا در عمل به آن نيازمندي

و براي اينکه سالي يک بار

پولت را جلو رويت بگذاري و بگوئي: اين مالِ من است.

فقط براي اينکه روشن کني کدامتان اربابِ ديگري است!

 

و در پايان، اگر مرد باشي، آرزومندم زن خوبي داشته باشي

و اگر زني، شوهر خوبي داشته باشي

که اگر فردا خسته باشيد، يا پس فردا شادمان

باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بياغازيد.

 

اگر همه ي اينها که گفتم فراهم شد

ديگر چيزي ندارم برابت آرزو کنم!



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نهم مهر 1388 توسط polaris

دل من تنها بود                                                                                                   

دل من هرزه نبود...

دل من عادت داشت که بماند یک جا

به کجا؟!

معلوم است به در خانه تو!

دل من عادت داشت

که بمانی آن جا پشت یک پرده توری

که تو هر روز آن را به کناری بزنی....

دل من ساکن دیوار و دری

که تو هر روز از آن میگذری.

دل من ساکن دستان تو بود

دل من گوشه یک باغچه بود که تو هر روز به آن می نگری

راستی  دل من را دیدی...؟!!



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 توسط polaris
درباره وبلاگ

هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
saleh4747@yahoo.com
bahar 20