تبليغاتX
به سوی طبقه ی هشتم

به سوی طبقه ی هشتم
 
افلاک
سلام به همه ی دوستانی که به من سر می زنن ومن سالی یه بار به اونا.

روز دختر و به همون تبریک می گم.

الان یادم نمیاد چی می خواستم بگم.

بعدا میام.



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام مهر 1388 توسط polaris

سلاااااااااام به همه

معذرت می خوام واسه این غیبت کبری ... امروز واستون یه تست هوش آوردم

 

۱. پسر عموی شما چه نسبتی با شما دارد ؟ (g=10 m/s^2)

الف: خواهر زن

ب: پسر عموی تنی و نا تنی

ج: خواهر زن

د: خاله

ر: پسر عموی تنی

ه: برادر زن

ی: پسر عموی نا تنی

۲. از انحلال نمک طعام در آب کدام مورد تشکیل می شود ؟

الف: گچ خام

ب: دلستر هویج

ج: دلستر لیمو

د: الکل حرام

ر: گچ پخته

ه: الکل حلال

۳. What's my father's job ?

الف: President

ب: Table

ج: Window

د: Shoe

ر: W.C

ه: Black Board

ی: Another Window

۴. این شعر متعلق به کدام شاعر است و در چه سالی مرده است ؟ "اینکه خفته است در این خاک منم ... ایرجم ایرج شیرین سخنم"

الف: مریم حیدر زاده - ۸۷۹ هجری میلادی

ب: دین مارتین - قرن سوم هجری

ج: فردوسی - قرن بیست و سوم شمسی قمری

د: تورج - بعد از مرگ ایرج

ر: رودکی - در کودکی

ه: حافظ - سال بعد

ی: سعدی - پارسال

۵. با توجه به اطلاعات سوال قبل امام اول امام چندم است ؟ (Pi = 3.14)

الف: سیزدهم

ب: سوم

ج: یوزارسیف

د: اطلاعات مسیله کافی نیست

ر: هفتم

ه: دوم

ی: دو و نیم

۶. عمر بن خلدون پسر کدام مورد می تواند باشد ؟ (از اصطکاک صرف نظر شود)

الف: عمر بن مدیوم

ب: عمر بن کم

ج: عمر بن جکسون

د:  معاویه

ر:  عمر بن زیاد

ه: میخاییل

ی: عبد الله



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 توسط polaris


نوشته شده در تاريخ جمعه دهم مهر 1388 توسط polaris
اول از همه برايت آرزومندم که عاشق شوي،

و اگر هستي، کسي هم به تو عشق بورزد،

و اگر اينگونه نيست، تنهائيت کوتاه باشد،

و پس از تنهائيت، نفرت از کسي نيابي.    

آرزومندم که اينگونه پيش نيايد، اما اگر پيش آمد،

بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي کني.

 

برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي،

از جمله دوستان بد و ناپايدار،

برخي نادوست، و برخي دوستدار

که دست کم يکي در ميانشان

بي ترديد مورد اعتمادت باشد.

 

و چون زندگي بدين گونه است،

برايت آرزومندم که دشمن نيز داشته باشي،

نه کم و نه زياد، درست به اندازه،

تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قرار دهد،

که دست کم يکي از آنها اعتراضش به حق باشد،

تا که زياده به خودت غرّه نشوي.

 

و نيز آرزومندم مفيدِ فايده باشي

نه خيلي غيرضروري،

تا در لحظات سخت

وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است

همين مفيد بودن کافي باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.

 

همچنين، برايت آرزومندم صبور باشي

نه با کساني که اشتباهات کوچک ميکنند

چون اين کارِ ساده اي است،

بلکه با کساني که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميکنند

و با کاربردِ درست صبوري ات براي ديگران نمونه شوي.

 

و اميدوام اگر جوان كه هستي

خيلي به تعجيل، رسيده نشوي

و اگر رسيده اي، به جوان نمائي اصرار نورزي

و اگر پيري، تسليم نااميدي نشوي

چرا که هر سنّي خوشي و ناخوشي خودش را دارد

و لازم است بگذاريم در ما جريان يابند.

 

اميدوارم سگي را نوازش کني

به پرنده اي دانه بدهي، و به آواز يک سَهره گوش کني

وقتي که آواي سحرگاهيش را سر مي دهد.

چرا که به اين طريق

احساس زيبائي خواهي يافت، به رايگان.

 

اميدوارم که دانه اي هم بر خاک بفشاني

هرچند خُرد بوده باشد

و با روئيدنش همراه شوي

تا دريابي چقدر زندگي در يک درخت وجود دارد.

 

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشي

زيرا در عمل به آن نيازمندي

و براي اينکه سالي يک بار

پولت را جلو رويت بگذاري و بگوئي: اين مالِ من است.

فقط براي اينکه روشن کني کدامتان اربابِ ديگري است!

 

و در پايان، اگر مرد باشي، آرزومندم زن خوبي داشته باشي

و اگر زني، شوهر خوبي داشته باشي

که اگر فردا خسته باشيد، يا پس فردا شادمان

باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بياغازيد.

 

اگر همه ي اينها که گفتم فراهم شد

ديگر چيزي ندارم برابت آرزو کنم!



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نهم مهر 1388 توسط polaris

دل من تنها بود                                                                                                   

دل من هرزه نبود...

دل من عادت داشت که بماند یک جا

به کجا؟!

معلوم است به در خانه تو!

دل من عادت داشت

که بمانی آن جا پشت یک پرده توری

که تو هر روز آن را به کناری بزنی....

دل من ساکن دیوار و دری

که تو هر روز از آن میگذری.

دل من ساکن دستان تو بود

دل من گوشه یک باغچه بود که تو هر روز به آن می نگری

راستی  دل من را دیدی...؟!!



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 توسط polaris

آورده اند که پس از انتخاب علی ابادی به عنوان وزیر نیرو، توماس ادیسون که هفتاد،هشتاد سالیست دار فانی را وداع گفته ودیگر به منزل باز نگشته به ناگاه از فرط شادی و هیجان یک مرخصی چندساعته ای گرفت وبه دنیا بازگشت تا مراتب شادمانیش را با علی ابادی تقیسم کند.

و در همین راستا نامه ای نوشت به محمد علی ابادی با این مضمون:

محمد جان سلام.میدانم که این روزها حالت بسیار خوب است ودر یکی از اعضاء بدنت مراسم عروسی و پایکوبی بپاست.اکنون که این نامه را مینویسم هفت کفن پوسانده ام ومدتهای مدید یست که دریغ رحمت راسرکشیده ام وچند سالی به طور کامل فراموش شده بودم نه همایشی نه بزرگداشتی نه کوفتی دردی چی هستی تو !....تا اینکه خبر انتخاب تو را از طریق کانال همسایه مایلی کهن اینا دیدم اخر ما در این دنیا ماهواره نداریم و هروقت هم که وصل میکنیم یک عده ناشناس می ایند و جفت پا میپرند روی دیش که گمان کنم اغتشاشگر باشند !

راستی میخواستم تماس بگیرم منتها نه "هیچ کس تنها نیست "ونه "از کی تا حالا" هیچ کدام انتن نمی دهند و مدام خط روی خط می افتد و ملت مدام از خانواده گراهام بل تا مسئولین مربوطه نظام را مورد عنایت قرار میدهند..

.............................


................................

ببخشید که معطل شدی !........ 20 دقیقه رفتم برق بازی ملوان استقلال را وصل کردم و امدم خلاصه میکنم محمد جان اکنون که علی اباد هم شهری شده و به این مقام یا به قول خودت پست رسیدی قدر خودت را بدان چرا که دیدم رئیس جمهورتان فرمودند که علی ابادی مهندس عمران است و میتواند در پروژه های عمرانی وزارت نیروهمچون ساخت نیروگاه وسد سازی موفق باشد ! ! ! ! ! فقط نمیدانم چرا کسی این وسط نپرسید که این اقای مهندس عمران چرا 4 سال رئیس سازمان تربیت بدنی بود !

و به راستی که تو سدهای بزرگی مثل گرفتن مدال در المپیک و سد بزرگی مثل صعود تیم ملی به جام جهانی را در سازمان بنا نهادی و ریشه کشتی و والیبال را سوزاندی ولی صد افسوس که بسکتبال ازدستت در رفت و قهرمان شد و همین شد دلیل اخراج تو از سازمان ! ولی مخور غم گذشته که گذشته ها گذشته و هرگز به غصه خوردن گذشته برنگشته، پس چه خندون چه گریون ببخشید.....پس

جیره بندی برق را اغاز کن و نوساناتش را زیاد کن و کلیه لوازم برقی را بترکان و مبلغ برق را 10 برابر کن هروقت هم پا داد کلا برق را قطع کن تا بدین ترتیب ملت قدر این نعمت را بیشتر دانسته و به یاد امثال اینجانب و سایر بزرگان بیفتند.

در ضمن از تو میخواهم که بعد از رای اعتماد مجلسیها که البته بعید است بدهند حداقل کتاب علوم سوم راهنمایی را مطالعه کنی تا بعدها سوتی ندهی و مرا با گراهام بل وانیشتن و نیوتن وارسطوو نامجو مطلق و فرج الله سلحشور اشتباه نگیر و در پایان نیز از تو میخواهم همانطور که در سازمان لقب پدر ورزش را یدک می کشیدی ازین پس لقب جاودان بابا برقی را برای خود برگزینی و مادر وزارت نیرو را نیز هچون سازمان تربیت بندی به خواهرش پیوند بدهی



نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم شهریور 1388 توسط polaris

سخنران در حالی که یک بیست دلاری را بالای سر برده بود از 200نفر حاضردر
سمینارپرسید چه کسی این 20دلاری را می خواهد.همه دستها را بالا بردند بعد پول
را مچاله کرد و دوباره گفت هنوز کسی هست که این 20دلاری را بخواهد باز همه
دستها را بالا بردند سپس اسکناس را روی زمین انداخت و با پا پول را مچاله کرد وباز
هم گفت کسی پول را می خواهد.دستها همچنان بالا بود.سخران گفت دوستان من
شما همگی درس ارزشمندی را یاد گرفتید.در واقع اهمیتی ندارد که من این

20دلاری را چه کار کنم مهم است که شما هنوز ان را می خواهیدچون ارزش ان کم

نشده است.این اسکناس هنوز 20دلار می ارزد. ما در زندگی ممکن است به خاطر
شرایطی زمین بخوریم و مچاله و کثیف شویم و احساس کنیم که بی ارزش شده
ایم.اما اصلا مهم نیست که چه اتفاقی افتاده است مهم این است شما هرگز ارزش
خود را از دست نداده اید چون هنوز کسانی هستند که شما را دوست داشته باشند
خداوندهیچگاه بنده اش را فراموش نمی کند.



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 توسط polaris
درباره وبلاگ

هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
saleh4747@yahoo.com
bahar 20